در دفاع از عکاسی سیاه و سفید

نویسنده : Joel Tjintjelaar               ترجمه : آرزو نظام

چرا عکاسی سیاه و سفید؟

این سوالی است که از عکاسان سیاه و سفید، بسیار پرسیده می شود. اصولا عکاسان تازه کاری که با گرایش ذاتی  و اولیه به عکاسی رنگی می پردازند و یا عکاسان با تجربه ای که هنوز هم به توجیه تخصصی، زیبا شناختی و هنری عکس سیاه و سفید در برابر عکس رنگی شک دارند، سوال فوق را از عکاسان سیاه و سفید میپرسند. این مسئله به ویژه در این عصر دیجیتال  که حتی تلفن های کوچک هم قابلیت گرفتن عکس های رنگی با کیفیت بالا را دارند، محسوس تر است.

می توان این گونه در نظر گرفت که برتری  سیاه و سفید به رنگی و یا برعکس: در واقع تا حد زیادی سلیقه ای و شخصی است و بنابراین من سعی در بحث در این زمینه را دارم که فقط بحث ارجحیت شخصی مطرح نبوده و در اصل، بحث های عینی و بی طرفانه ای نیز بر اساس شواهد علمی  وجود داشته که حاکی از این است که عکس سیاه و سفید میتواند عملکرد بهتری  نسبت به عکس رنگی داشته باشد.

ابتدا با دلایلی آغاز می کنم که مدافعین عکاسی رنگی، برای استفاده نکردن از عکس سیاه و سفید به آنها تکیه کرده و در ادامه استدلال های  طرفداران عکاسی سیاه و سفید را بیان میکنم. در واقع این دلایل، بیانگر عقاید من نیستند و تنها دلیل بیان و انعکاس  آهنا این بوده که من در شرایط متعددی  با آنها روبرو شده ام.

بعد از این، من به ارائه دیدگاه شخصی خودم پرداخته و بعضی از این دلایل و البته نه همه آنها را، مورد خطاب قرار خواهم داد. به طور کلی و به نظر من، تمامی این استدلال ها، هم از طرف مدافعین عکاسی سیاه و سفید و هم عکاسی رنگی تا حد زیادی بر مبنای احساسات شخصی و بی پایه فرد بوده تا اینکه بر پایه ایده های عینی و قانع کننده باشد. اما شما می توانید دیدگاه مرا امری مشابه تلقی کنید. این مسئله را بر عهده شخصی خواننده می گذارم چون فقط سعی به ارائه دیدگاهی جایگزین و منطقی تر دارم.

دیدگاه رایج – رنگ در برابر سیاه و سفید

مدافعین رنگ:

  • سیاه و سفید تاریخ گذشته بوده و فقط به این خاطر استفاده می شده که به دلیل تکنولوژی، قابلیت ثبت رنگی وجود نداشت.
  • عکس رنگی نسبت به سیاه و سفید، واقع بینانه تر است.
  • رنگ عمق بیشتری نسبت به سیاه وسفید دارد ( خواهیم دید که این مسئله هرگز درست نبوده است)
  • چه لزومی به استفاده از سیاه وسفید است وقتی رنگ داریم؟
  • غیره

مدافعین سیاه و سفید:

  • عکاسی سیاه و سفید هنرمندانه است، در اصل خود هنر است.
  • این سبک عکاسی، روح، احساس و حتی اتمسفر بیشتری دارد.
  • با حذف رنگ، شما می توانید ذات اشیاء را نشان دهید.
  • شخص، شاید به عکس رنگی نگاه کند ولی به عمق عکس سیاه و سفید می نگرد.
  • غیره.

گرنیکای پیکاسو به عنوان یکی از آثار شناخته شده قرن بیستم در نظر گرفته می شود. این اثر همچنین یک نقاشی مونوکروم بوده که فقط سایه های خاکستری و سیاه و سفید در آن به کار رفته است.

دیدگاه شخصی من – رنگ در برابر سیاه و سفید

به جای بررسی هر کدام از این دو دیدگاه، من به ارائه دیدگاه خودم می پردازم که پیش تر، در بافت و فرمی حدودا متفاوت، در مقاله قبلی من به نام تکنیک های پیشرفته اسپلیت- تونینگ (split – Toning)  در عکاسی سیاه و سفید و همچنین دیگر نوشته هایم به آن ها اشاره کردم.
1. عکاسی سیاه و سفید با اضافه کردن اصالت و زیبایی، گامی فراتر از واقعیت بر میدارد. من همیشه حامی این مسئله بوده ام که تا جایی که امکان دارد از واقعیت فاصله بگیرم. در اصل، دلیل من این بوده که هر چه بیشتر از واقعیت فاصله بگیری، بیش تر به ذات هنری نزدیک شده و بیان تو نیز بازنمایی اصیل تری از تجربه فردی هنرمند خواهد بود.
این مسئله یا باید درون دوربین یا در مرحله بعد از پردازش و ادیت و البته، ترجیحا با در نظر گرفتن هر دو انجام شود اما دلیل عمیق ترو شهودی تری هم برای فاصله گرفتن از واقعیت وجود دارد. هر گامی که از واقعین فاصله گرفته شود، در اصل به ارزش زیبا شناختی اثر کمک می شود، به عبارت ساده تر، اثر زیباتر می شود.
 
من تا حد زیادی تحت تاثیر این مسئله شخصی و شهودی بوده ام و همین امر، برای اینکه کارم را با عکاسی سیاه و سفید ادامه بدهم کافی بود ولی تحقیقات در زمینه زیبا شناسیعصب محور و یا همان نورواستتیک که توسط این دو عصب شناس بنام وی اس رماچندران (V.s Ramachandran)  و ویلیام هیرستاین (William Hirstein)  در علم هنر، در رابطه با چگونگی واکنش مغز به هنر و زیبایی انجام شد، نشان داده شده که اشیاء و صحنه هایی با مبالغه، انتزاع و حتی اعوجاج بیشترو یا آن ها که بر ویژگی های خاصی از اشیاء و صحنه تاکید دارند، زیباتر قلمداد می شوند. به عبارت دیگر ، بیان و تصویر سازی هایپر رئال و یا آبستره از واقعیتی عینی، از دیدگاه جهانی بسیار زیباتر محسوب می گردد. اگرچه رماچندران و هیرستاین، توسط دیگر عصب شناسان مورد انتقاد قرار گرفته ولی به نظر من، نتیجه گیری و روشی که در آن لحاظ شده، تائید حسی بوده که من آن را شهودی و نیمه آگاهانه می دانم.

کلیسای سکرهکر در مونت مارت پاریس – جوئل جینجلار Joel Tjintjelaar
این تصویر مثالی است برای فاصله گرفتن از واقعیت با استفاده از عکاسی سیاه و سفید، تکنیک لانگ اکسپوژر و دیگر تکنیک هایی که در این مقاله به آنها اشاره شده است.

2. عکاسی سیاه و سفید، عمق بصری بیشتری دارد.

مارگارت لیوینگستون عصب شناس (Margaret Livingston )، این سیستم ها را با جزئیات کامل در ‘بینایی و هنر – بیولوژی دید’ شرح می دهد. اگر عکاس یا هنرمند از تاثیر تفاوت ها در لومینانس آگاه باشد می تواند ارائه گر عمق بیشتری در اثر خود نیز باشد. در واقع رنگ، اغلب عملکردی نمادین و یا زیبا شناختی در هنر داشته و مثلا برای اضافه کردن حال خاصی در عکس به کار می رود. می توانیم این موضوع را اضافه کنیم که فاصله گرفتن از واقعیت عینی و با حذف رنگ، به نقطه ای در واقعیت می رسی که واقعی تر و نزدیک تر از چیزی است که ما اصولا تجربه می کنیم.

رنگ ها فقط نماد بوده و واقعیت فقط  در لومینانس (درخشندگی یا تراکم نور) پیدا می شود.    پابلو پیکاسو

عکاسی سیاه و سفید، تعبیری از دنیای اطراف ما در تفاوت هایی از مقادیر لومینانس یا همان درخشندگی است. به عبارت دیگر نوری که به عنوان کنتراست نوری شناخته می شود اهمیت دارد. در واقع؛ از طریق استفاده از یک رنگ، که همان خاکستری است تفاوت های بین مقادیر لومینانس کاملا به طریقی مشخص می شوند که تقریبا در رنگ غیر ممکن است. عوامل پرت اندیشی های بصری در فام (hue)  و اشباع  (Saturation)  های مختلف در رنگ، دیدن تفاوت ها را مشکل می سازد. این مسئله بسیار حائز اهمیت است چون از طریق این تفاوت ها در لومینانس بوده که می توانیم عمق را درک کرده و از طریق تنظیم مقادیر لومینانس و کنتراست نوری، در تصویر عمق ایجاد کنیم. رنگ ها (فام ، اشباع) به تنهایی نمی توانند عمق خلق کنند و در اصل این عنصر لومینانس رنگ بوده که با استفاده از خطوط پرسپکتیو، ایجاد عمق می کند. دلیل این هم، البته اگر بتوانیم آن را دلیل نامیم، این بوده که درک عمق با نظم فضایی و درک حرکت در قسمت کوررنگ مغز صورت می گیرد. قسمتی از مغز که فقط تفوت در لومینانس را شناسایی می کند، “سیستم کجا” می نامیم.

امپرسیون “طلوع آفتاب” نقاشی ای از کلود مونه است. من از این نقاشی استفاده کردم تا نشان دهم بین کنتراست رنگ و کنتراست نور (کنتراست لومینانس) تفاوت وجود داشته و فقط مورد دوم قادر به ایجاد عمق بصری در تصویر بوده در حالیکه مورد اول می تواند فقدان تفاوت نوری را غیر قابل درک کند. با نگاهی به نسخه رنگی، خورشید و بازتاب آن روی آب را می بینید که حالتی مواج گونه دارد، اما با نگاه به این نقاشی، نمی توانید ببینید که رنگ خورشید و بازتاب آن، مقادیر لومینانس مشابهی با آسمان و یا آب دارند: آنها “لومینانس برابر” هستند. تاثیر خیلی جالب رنگ های لومینانس برابر، خلق این خیال بوده که تصویر در حال حرکت و یا موج زدن است.

 

من در فتوشاپ در همین نقاشی مونه، رنگ ها را با بستن مقدار اشباع رنگ (Saturation) با اسلایدر دی سچوریت (Desaturated slider) حذف کرده و مقادیر لومینانس را در تصویر به جا گذاشتم. تصویر مشخص می کند که خورشید مقادیر لومینانس مشابهی با آسمانی دارد که در آن جای گرفته و همین سبب می شود که به خاطر مقدار لومینانس برابر و شمابه، خورشید تقریبا نامرئی باشد. این امر، اثبات گر نکته من بوده که شناسایی تفاوت های لومینانس در رنگ کار دشواری است مگر اینکه شما، فام و اشباع رنگ را کاملا از آن بگیرید. بنابراین خلق عمق و درک عمق در سیاه و سفید به مراتب، تاثیرگذارتر، روشن تر و آسان تر بوده چون حواس شما با فام و اشباع رنگ، منحرف نمی شود. به عبارت دیگر، کنتراست رنگ باعث پرت شدن حواس از تفاوت های مقدار لومینانس لازم برای خلق و درک عمق می گردد.

 

نتیجه مهمی که می توان از مطالب فوق به دست آورد این بوده که رنگ ها قدرت خلق عمق نداشته و فقط تفاوت در مقادیر لومینانس می تواند این کار را انجام دهد. در نتیجه، اگر شما یک عکاسی رنگی بوده و به مقادیر لومینانس توجهی نکنید( البته شما می توانید این کار را با از بین بردن میزان اشباع ( دی سچوریت) تصویر در زمان های مختلف و در لایه مجزا انجام دهید)، تصویر رنگی شما، عمق دلخواهی که فکر می کردید با خلق کنتراست رنگی به جای کنتراست نوری به دست می آید را ندارد.
اگر به استدلال های حامیان عکس رنگی و عکس سیاه و سفید رجوع کنیم، می توان به صورت غیر مستقیم از دیدگاه من نتیجه گرفت که چه چیز درست بوده، چه چیز نیست و چه چیزی هنوز مورد بحٍث است. من قصد دارم یک موضوع را به طور خاص مورد بحث قرار دهم و آن این بوده که عکاسی سیاه و سفید اصولا هنری تر بوده و حتی به عنوان فاین آرت شناخته شده در حالیکه عکس رنگی هم میتواند هنر باشد ولی نه به خودی خود.
نکنه ای در بحث حذف اشباع ( دی سچوریت)
به خاطر داشته باشید که در مثال های بالا من تصاویر را دی سچوریت کردم تا به تصویر سیاه و سفید برسم چون به صورت تئوری، تبدیل سیاه و سفید باید خنثی و بدون تاثیر مقادیر لومینانس انجام شود. بعد از همه اینها، اشباع به صفر رسید در حالیکه روشنایی (Brightness) به همان مقدار باقی ماند. در واقع در عمل، در فتوشاپ این کار درستی نیست چون فتوشاپ مقادیر RGB  را برای هر پیکسل میانگین گرفته تا مقادیر خاکستری را محاسبه کند. به عنوان مثال، رنگ نارنجی با مقادیر RGB   (63، 140، 237) این مقدار خاکستری را می گیرد (147،147، 147)(147=3/(63،140،237).  ولی در راستای توضیح آن به رنگ خنثی نزدیک می شود. خنثی ترین حالت تبدیل به سیاه و سفید، از طریق استفاده از حالت ترکیب لومینانس (Luminosity blending) در فتوشاپ با لایه خاکستری ( یا سیاه و سفید) زیر لایه رنگی دوم (کپی شده) است. حالت درخشندگی از مقادیر لومینانس لایه رنگی و فام و اشباع رنگ لایه زیرین بهره می گیرد. از آنجا که این لایه خاکستری بوده، در نتیجه لایه سیاه و سفید، دقیقا مقادیر لومینانس تصویر رنگی را خواهد داشت. علاوه بر این، به عنوان مثال، روش Silver Efx pro 2 , Topaz  برای تولید فیلتر ها، تبدیل طبیعی به سیاه و سفید است.

New York City Aerial View
جوئل جینجلار Joel Tjintjelaar

 

By Joel Tjintjelaar– (c) Copyright 2017 Bwvision.com

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

[Wow-Modal-Windows id=1]